السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1056
تعليقات نقض ( فارسى )
و مراد از كلام مشار اليه آنست كه در سابق گفته ( ص 276 ) : « و در سنهء 286 ابو سعيد قرمطى در بحرين خروج كرد و شوكت و تسلط او قوّت گرفت و ما بين او و لشكر خليفه مقاتلات و كارزار بسيار واقع شد و چند مرتبه لشكر خليفه را شكست داد و بصره و نواحى آن را غارت نمود و ابو سعيد را قرمطى ميگفتند لأنّه كان قصيرا مجتمع الخلق أسمر كريه المنظر مأخوذا من القرمطة و هو تقارب الشيء بعضه من بعض يقال : خطّ مقرمط و مشي مقرمط . و ابو سعيد مذكور پدر أبو طاهر رئيس قرامطه است كه پيوسته در بلاد فساد ميكردند و در سنهء 317 بحجّ رفتند و اموال حاجّ را غارت كردند و مردمان را در مسجد الحرام بكشتند و كشتگان را در چاه زمزم ريختند و باب كعبه و حجر الأسود را كندند و جامهء كعبه را برداشتند و بر خود تقسيم كردند و يكى از ايشان خواست ناودان كعبه را بكند از بام افتاد و هلاك شد پس خانههاى مكّه را غارت كردند و حجر الأسود را بهجر بردند و امير بغداد و عراق پنجاه هزار دينار داد كه حجر را ردّ كنند و بمكّه برند قبول نكردند و مدّت بيست و دو سال نزد ايشان بماند تا آنكه عبيد اللّه مهدى كه او را از احفاد اسماعيل پسر حضرت صادق عليه السلام شمردهاند و در افريقيّه مملكت داشت براى ابو طاهر كاغذى نوشت و او را بر اين كار ناستوده توبيخ و ملامت نمود و او را لعن كرد و گفت تو ما را رسوا كردى و دولت ما را نسبت بالحاد دادى البتّه حجر را به مكان خود برگردان و اموال را بايشان ردّ كن پس قرامطه حجر الأسود را بجاى خود برگردانيدند و در تاريخ ايّام مقتدر نيز اشاره به اين مطلب خواهد شد » . و نيز در همان كتاب در دنبالهء كلام سابق كلامى در اين موضوع دارد هر كه طالب باشد رجوع كند ( ص 288 - 289 ) : چون قصّهء جنايات جنّابى و قلع او حجر الاسود را و ردّ او آن را از قضاياى تاريخى همهء مسلمانان مىباشد نوع مورّخان مهمّ اسلام و جمهور وقايع نگاران بشرح و بسط تمام بذكر آن در كتب خود پرداختهاند چنان كه در آغاز مبحث گفتيم